تبليغاتX
.:. افـکار خوشمزه .:.
اوشو


برگرفته از سخنراني اوشو

 

عشق ملاقات مرگ و زندگي است، ملاقاتي در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه مي توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا مي آيي، زندگي مي كني و مي ميري، ولي در حقيقت مهمترين تجربه زندگي را از دست داده اي. تجربه اي كه با هيچ چيز جايگزين نمي شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگي را از دست داده اي. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايي تجربيات آدمي است. براي اينكه به آن نقطه برسي بايستي چهار مرحله را هميشه به خاطر داشته باشي.


مرحله اول: حضور در لحظه است، زيرا عشق تنها در زمان حال ممكن است. عشق ورزيدن در گذشته و آينده ممكن نيست. بسياري از آدم ها يا در گذشته و يا در آينده زندگي مي كنند، طبيعتآ عشق شان نيز در گذشته و يا آينده است كه چنين عملي غير ممكن است. اگر خواستي از عشق فرار كني، در زمان گذشته و يا در زمان آينده زندگي كن ، ولي اگر خواستي رودخانه عشق را در درونت جاري سازي در زمان حال زندگي كن ، زيرا عشق فقط در زمان حال ممكن است.زياده از حد فكر نكن زيرا فكر هم هميشه به گذشته يا آينده مربوط مي شود و انرژي تو به جاي اينكه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فكر كردن مي گردد وتمام انرژي هاي تو را تخليه مي كند. در چنين وضعيتي عشق نمي تواند وجود داشته باشد.


دومين قدم در راه رسيدن به عشق اين است كه : ياد بگيري چگونه سموم وجودت را به عسل تبديل كني .خيلي از مردم عشق مي ورزند ولي عشق آنها با سمومي همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهي و احساس مالكيت آلوده شده است. مي پرسي چگونه مي توان سموم را به شهد تبديل كنيم؟ روشي بسيار ساده وجود دارد:


 تو لازم نيست كار خاصي انجام دهي، تنها چيزي كه احتياج داري صبر است. اين يكي از بزرگترين اسراري است كه برايت فاش مي كنم. امتحانش كن . وقتي كه خشمگين مي شوي، نبايد كاري كني. فقط در سكوت بنشين و نظاره گر باش . با خشم همكاري نكن و آن را سركوب هم نكن . فقط نظاره كن، صبور باش و ببين كه چه پيش مي آيد. بگذار اين احساس اوج بگيرد. زماني كه حال و هواي مسموم بر تو غلبه كرد، هيچ كاري انجام نده، فقط صبر كن و بگذار كه آن سم به غير خود تبديل شود. اين يكي از و اصول زندگي است كه همه چيز مدام در حال تغيير به غير خود است .

انسان در اين اوقات فقط بايد صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملي حذر كن و هيچ تصميمي نگير. زيرا برايت پشيماني به بار مي آورد. خشم نمي تواند دائمي باشد. اگر صبور باشي و به انتظار بنشيني، به اين نتيجه خواهي رسيد. هيچ چيز دائمي نيست. شادي مي آيد و مي رود،غم مي آيد و مي رود. همه چيز تغيير مي كند و هيچ چيز به يك صورت باقي نمي ماند. پس براي چه عجله مي كني؟ خشم آمده است و مي رود. تو فقط قدري صبر داشته باش. به آينه نگاه كن و منتظر باش . چهره خشمناكت را در آينه تماشا كن. لزومي ندارد كه اين چهره را به كس ديگري نشان بدهي. اين مساله فقط مربوط به توست، جزيي از زندگي و حال و هواي توست. تو بايد اينقدر صبر كني كه چهره خشمگينت كه از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتي متين و آرام به خود گيرد. اگر صبر داشته باشي و در آينه تماشا كني مي بيني كه انرژي چشمت دگرگون مي شود و تو آكنده از طراوت و نشاط مي شوي.


مرحله سوم، تقسيم كردن و بخشيدن است. چيزهاي منفي را براي خودت نگهدار ولي خوبي ها و زيبايي ها را با ديگران تقسيم كن . معمولآ اكثر مردم عكس اين عمل را انجام مي دهند. چنين انسان هايي واقعآ ابله هستند ! . وقتي كه شاد هستند خست به خرج مي دهند و آن را با كسي تقسيم نمي كنند ولي وقتي غمگين و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز مي شوند و دوست دارند همه را در غم خود شريك سازند. وقتي لبخند مي زنند بسيار صرفه جويانه عمل مي كنند در حد يك تبسم كوچك ولي خدا نكند كه خشمگين شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار مي گيرند.

آدم وقتي دارد ، بايد ببخشد. در واقع ، انسان جز آن چيزي كه با ديگران تقسيم مي كند و مي بخشد، چيزي ندارد. عشق، پول و مال نيست كه بتوان آن را جمع كرد. عشق عطر و طراوتي است كه بايد با ديگران تقسيم كرد. هر چه بيشتر ببخشي، بيشتر به دست مي آوري. هر چه كمتر ببخشي، كمتر داري.


 اگر ببخشي ، وجودت از سموم پاك مي  شود. وقتي هم ببخشي در انتظار عمل متقابل يا پاداش نباش. حتي منتظر تشكر هم نباش. بلكه تو بايد از كسي كه اجازه داده چيزي را با او تقسيم كني، سپاسگذار باشي. فكر نكن كه او بايد از تو تشكر كند!


چهارمين گام در راه رسيدن به عشق : " هيچ بودن "  است . به محض اينكه فكر كني كه كسي هستي، عشق از جاري شدن باز مي ايستد . عشق فقط از درون كسي به بيرون جاري مي شود كه "كسي" نباشد.
 عشق، در نيستي خانه دارد. هنگامي كه خالي باشي، عشق نيز در تو جاي خواهد گرفت . وقتي آكنده از غرور باشي، عشق ناپديد مي شود . همزيستي عشق و غرور ممكن نيست . اين دو در كنار يكديگر جايي ندارند. عشق و الوهيت مي توانند در كنار يكديگر باشند، زيرا عشق و الوهيت مترادف هستند. بنابراين "هيچ" باش . "هيچ" منشا همه چيز است. "هيچ" منشا بي نهايت است. هيچ باش . در هيچ بودن است كه به كل مي رسي .


" اگر خود را كسي بپنداري، راه را گم مي كني ، ولي اگر خود را هيچ بپنداري، به مقصد مي رسي"

 

Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄اوشـو
دیگر بزرگان ...

 

Always remember

 

To forget

That things

That made you sad,

But never forget

To remember

The things that made you glad.

 

- Elbert Hubbard

 

همیشه به یاد داشته باش

 

تا به فراموشی بسپاری

 

آنچه را که اندوهگینت می سازد.

 

اما . . .

 

هرگز فراموش مکن

 

به یاد داشته باشی

 

آنچه را که شادمانت می سازد.

 

 

- آلبرت هوبارد

 

Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄دیگــر بـزرگــان...