تبليغاتX
.:. افـکار خوشمزه .:.
جبــران خــلیـل جـبـران
 

چـه کـور است آنکـه از جیـبش به تـو می بـخـشد تـا از قـلبت بـاز ستـاند.

 

Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
جــبران خلیل جــبران
 

  • آن زمان که با اندیشه خود عزم آشتی کنید,سخن آغاز می گردد.
  • دانش به تمامی بیهودگی است مگر به نام عشق,مگر عشق در میانه باشد.
  • آری شما خوبید بدان هنگام که روی به ایثار نمایید.
  • دوستی را به طلب هیچ مقصودی نخواهید,مگر اعتلای  روح.
  • جامه های شما زیبایی تان نهان تواند کرد اما زشتی تان را هرگز.
  • به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند.
  • کار با عشق چه باشد؟ بنیاد خانه ای همه از نازک دلی و شور,تا که ماوای معشوق باشد.
  • زندگانی و مرگ یگانه اند همچون رودخانه و دریا.
  • زندگی نه واپس رود و نه در انتظار دیروز درنگ کند.
  • عشق ژرفای خود نمی شناسد مگر به وقت فراق.
  •  گذر فصل های احساس را بر خود پذیرا شوید همچنان که توالی فصول را بر مزارعتان.
  • روح خود را مجال دهید تا گفتار,لب ها و زبانتان را هدایت کند.
  • خانه هاتان مباد که لنگر باشد,دکلی باد محور بادبان. 
  • Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران
     

    حقیقت نیازمند دو مرد است;

    یکی درباره ی آن سخن می گوید

    و دیگری آن را درک می کند.

    امواج سخن همیشه ما را در خود می بلعند

    پس ژرفایمان تا ابد خاموش است.

    بسیاری از مذاهب همچون شیشه ی پنجره هایند;

    حقیقت را از پشت شیشه ها می بینیم

    اما ما را با حقیقت جدا می سازند!

    برگرفته از کتاب: ماسه و کف

     

    Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران

    خداوندا !

    مرا شکار شیر کن پیش از آن که خرگوشی شکار من شود.

    خانه ام به من گفت:

    از من دور مشو زیرا گذشته ی تو در من بسر می برد.

    راه به من گفت:

    پشت سر من بیا زیرا من آینده ی تو هستم.

    اما من به خانه و راه ٬

    به هر دو گفتم:

    نه گذشته ای دارم و نه هیچ آینده ای.

    اگر این جا بسر برم در پس ِ ماندنم رفتنی هست.

    و اگر بروم ٬ در پس ِ رفتنم ماندنی هست.

    زیرا تنها عشق و مرگ می توانند هر چیزی را دگرگون سازند.

    چگونه ایمان خود را برای زنده مانده از دست دهم؟

    من می دانم که رؤیای آنان که بر پر می خوابند زیباتر از رؤیای آنان که بر زمین می خوابند نیست.

    و عجیب تر آن است ٬ هنگامی که از اندوه شکایت کنم!

    زیرا لذت خود را در آن می یابم!

     

    Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران

      در زمان هاي پيش مردي به صليب کشيده شد، زيرا که بسيار دوست مي داشت و بسيار دوست داشته مي شد.

     

    بسيار متعجب خواهيد شد اگر به شما بگويم که او را ديروز سه بار ملاقات کردم:

     اولين بار، به پليسي التماس مي کرد تا فاحشه اي را به زندان نبرد.

     دومين بار، با ولگردي ميگساري مي کرد.

     

     و سومين بار، با تاجرين معابد در نزاع بود.

     

    Link نوشته شده توسط هابیل | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران
      

        رازهای دل هایمان را کسی درک نمی کند ٬

          مگر آنکه دلش پر از اسرار باشد.

    آن که تنها با اوقات خوشش و نه با غم هایتان شریک شما شود ٬

    یکی از هفت کلید درهای بهشت را از دست داده است.

     

    برگرفته از کتاب « ماسه و کف »

    Link نوشته شده توسط هابیل | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران

     

    هفت بار نفس خود را بي ارزش و حقير شمردم  :

     

     

    1- هنگامي که   نَفس  خود را  گرفتار پستي و حقارت نمود تا به سربلندي برسد .

     

    2- هنگامي که او را ديدم در برابر معلولين و ناتوانها  وانمود به لنگيدن مي کند .

     

    3- هنگامي که ميان آسان و دشوار حق انتخاب به او داده شد و آسان را  اختيار نمود .

     

    4- هنگامي که او مرتکب گناه شد  سپس خود را تسلي مي داد  که ديگران همچون او مرتکب گناه مي شوند .

     

    5- هنگامي که نَفس به خاطر ضعفي که بر او وارد شد   تاب و تحمل آورد  ولي  صبر خود را به قدرت و توان خود نسبت داد.

     

    6-زماني که نفس زشتي رخي را نکوهش کرد   و آن  چيزي نبود جز يکي از نقابهاي خودش .

     

    7- هنگامي که ترانه مدح و ستايش سرود ٬ و آن را فضيلت و برتري شمرد.

     

     

    Link نوشته شده توسط هابیل | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران
    حقیقت نیازمند دو مرد است‌...

    یکی درباره ی آن سخن می گوید

    و دیگری آن را درک می کند.

    امواج سخن همیشه ما را در خود می بلعند

    پس ژرفایمان تا ابد خاموش است.

    بسیاری از مذاهب همچون شیشه ی پنجره هایند....

    حقیقت را از پشت شیشه ها می بینیم

    اما ما را با حقیقت جدا می سازند !

     

    برگرفته از کتاب « ماسه و کف »

    Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران

     

     

    خـداوند به روح تو پـر و بالي داده است تا در آسمان بي کران عشـق و آزادي

     

     پرواز کني . پس آيا تأسف آور نيست با دست هاي خود بال هايت را مي

     

     چـيني و روح خويـش را وامي داري تا مانند جانـوري بر زمـين بخـزد ؟

     

     

    .

    Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران

    بیوگرافی و زندگی نامه « جبران خلیل جبران »

     

    جبران خلیل جبران (۱۸۸۳ میلادی - ۱۹۳۱ میلادی)(۱۲۶۲ ه.ش - ۱۳۱۰هـ.ش) زاده بشرّی لبنان از نویسندگان سرشناس لبنان و امریکا است.

    دوران کودکی

    او در خانواده‌ای مسیحی مارونی (منسوب به مارون قدیس) که به خلیل جبران شهرت داشتند به دنیا آمد. مادرش زنی هنرمند بود که کامله نام داشت. در دوازده سالگی با مادر، برادر و دو خواهرش لبنان را ترک و به ایالات متحده امریکا رفت و در بوستون ساکن شد. وی در بوستون به مدرسه رفت، نظر به تقاضای مادرش به لبنان بازگشت و وارد مدرسه معروف «الحکمت» در بیروت گردید. خلیل جبران پس از پایان تحصیلاتش در لبنان به گردشگری پرداخت. وی تمام سرزمین مادری خویش را گشت و جنبه‌های فرهنگی زادگاهش را بازخوانی نمود.

     دوران بزرگسالی

    در آن روزگار لبنان زیر سلطه دولت عثمانی قرار داشت و جبران پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی در بیروت در سن دوازده سالگی همراه مادر و برادر و دو خواهرش رهسپار امریکا شد. خلیل جبران در سال ۱۹۰۲ میلادی لبنان را به مقصد امریکا ترک نمود. او در بوستون در منزل کوچکی اقامت گزید. در این شهر نقاش صاحبنظر و پاکدامنی به نام « فرد هلند دی » نخستین بارقه‌های نبوغ جبران را دریافت و او را زیر بال و پر خود گرفت، همچنین دختر جوانی به نام « ژوزفین پی بادی» که ثروت سرشاری از ذوق و فرهنگ داشت دل به محبت این نوجوان بست و در رشد و کمال او بسیار موثر واقع شد. وی در امریکا به نگارگری پرداخت و در سال ۱۹۰۸ وارد فرهنگستان هنرهای عالی در پاریس شد و مدت سه سال زیر نظر تندیسگر معروف «اگوست رودن» درس خواند. رودن برای جبران آینده درخشان و تابناکی را پیشبینی نمود.

    زنان دیگری نیز بعدها در زندگی جبران ظاهر شدند که از همه مهم‌تر خانم «مری هسکل» و «شارلوت تیلر » است. این دو زن اخیر بخصوص خانم هسکل شاید بیشترین تأثیر را در زندگی فرهنگی و هنری و حتی اقتصادی جبران داشته‌اند. اما جبران پس از حدود سه سال اقامت در امریکا به شوق زادگاه و عشق به آشنایی با زبان و فرهنگ بومی خویش به وطن بازگشت.

    خلیل جبران بعد از پایان تحصیلاتش در فرانسه دوباره وارد امریکا شد و تا مرگش در سال ۱۹۳۱ در آنجا کار و زندگی کرد.

     نویسندگی

    جبران از همان ایام نوجوانی به میدان هنر و شعر و نویسندگی قدم نهاد. در پانزده سالگی مدیر مجله «الحقیقة» شد و در شانزده سالگی نخستین شعرش در روزنامهٔ جبل به طبع رسید و در هفده سالگی به طراحی چهرهٔ بزرگانی چون عطار و ابن سینا و ابن خلدون و برخی دیگر از حکما و نویسندگان پیشین دست زد و پس از پایان تحصیلات رسمی خود برای تکمیل هنر نقاشی به پاریس رفت و طی دو سال اقامت در فرانسه ضمن آشنایی با مکاتب گوناگون هنر نقاشی کتابی با عنوان الارواح المتمردة (روانهای سرکش) نوشت و در بیروت به طبع رساند .

    این کتاب که فریاد هم میهنان مظلوم او و در سطح وسیعتر فریاد همهٔ انسان‌های مظلوم بود، دولت عثمانی را سخت مضطرب کرد. کشیشان بر کتابش تهمت‌های ناروا نهادند و روزی در میدان عمومی شهر انبوهی از این کتاب را به آتش کشیدند و حکومت وقت بازگشت او را به وطن ممنوع کرد .

    در این حال اخبار ناگوار از مرگ خواهر و برادر جوان و بیماری مادر به او رسید و او علیرغم منع سیاسی به میهن بازگشت. پس از دو سال اقامت در وطن باز سفری به پاریس کرد تا از هنرمندان آن دیار بخصوص رودن، لطائف فنون صورتگری را بیاموزد. در این سفر جبران با بزرگانی چون روستاند، دبوسی و مترلینگ آشنا شد و از ذوق و اندیشهٔ آنان بهره‌های فراوان برد. در آن روزگار دفتر نقاشی رودن کعبه‌ آمال هنرجویان جهان بود و جبران مدتی در آن دفتر در کنار آموختن لطائف هنر نقاشی، شیوهٔ نگاه هنرمندانه را نیز از او بیاموخت و رودن چون شعر و نقاشی را در جبران به کمال یافت او را با ویلیام بلیک، شاعر و نقاش شهودی انگیس در قرن هجدهم بیشتر آشنا کرد. و معروف است که او را ویلیام بلیک قرن خواند. جبران وقتی اولین کتاب نقاشیهای بلیک را خرید چون درویشی که به گنج رسیده باشد. به چنان وجد و نشاط و شادی و مستی رسید که از بیخودی در پوست نمی‌گنجید، گوئی در غربتگاه این عالم دوستی دیرین و آشنایی محرم یافته‌است .

    در سال ۱۹۱۰ جبران بار دیگر به امریکا رفت و در نیویورک در خیابان دهم دفتری تأسیس کرد که سالها مجمع نویسندگان و شاعران و هنرمندان عرب و دوستان و شیفتگان امریکایی او بود. بهترین و پخته‌ترین آثار شعری و نقاشی او در این دوران بیست و یک ساله‌ اقامت در امریکا شکل گرفت و به صورت کتابها و نمایشگاههای متعدد به جهانیان عرضه شد و جبران را در زمانی کوتاه به اوج شهرت و محبوبیت رسانید .

    از جبران مجموعا ۱۶ کتاب به زبان‌های عربی و انگلیسی بر جا مانده‌است که نام‌های آنها به ترتیب سال انتشار عبارتند از: ۱. موسیقی (۱۹۰۵م.) ۲. عروسان دشت (۱۹۰۶م.) ۳. ارواح سرکش (۱۹۰۸م.) ۴. خدایان زمین ۵. پیشتاز ۶. دیوانه ۷. سرگشته ۸. كاروان ها و توفان ها ۹. نامه‌ها ۱۰. ماسه و کف ۱۱. بالهای شکسته ۱۲. اشک و لبخند ۱۳. نوگفته ها و نكته ها ۱۴. مسیح، فرزند انسان ۱۵. پیامبر ۱۶. بوستان پیامبر

    تا چندین سال پیش،برخی از آثار جبران به صورت پراکنده به فارسی ترجمه شده بودند، به گونه‌ای که بعضی از کتاب‌های او (مانند پیامبر) بیش از بیست ترجمهٔ فارسی دارد، اما برخی از کتاب‌هایش به فارسی ترجمه نشده بود. از بهترین و پرفروش ترین ترجمه‌های «پیامبر» می‌توان ترجمهٔ نجف دریابندری را نام برد.

    چندی پیش، ترجمهٔ مجموعه کامل آثار جبران خلیل جبران به فارسی (۱۶ کتاب در ۱۲ مجلد) با ترجمهٔ مهدی سرحدی توسط نشر کلیدر منتشر شد.

    در سال ۱۹۳۱ ندایی آسمانی جبران را به بازگشت فراخواند. سفینه‌ای از عالم غیب در رسید و جان شیفته‌ او را در ساحل فراق برگرفت و روانه‌ دریای وصال کرد و جسم شریفش را نیز که تنگ‌چشمان دور از مسیح شایسته‌ دفن در جوار کلیسا نمی‌دیدند بنابر وصیت جبران سفینه‌ دیگری به زادگاهش بازآورد و به خاک البشری محبوبش سپرد .

    Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران
    جبران خلیل جبران

    « درباره فرزندان »

     

    آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت :

     

                  با ما از فرزندان سخن بگو.

     

    و او گفت:

     

               فرزندان شما ، فرزندان شما نیستند.

     

               آن ها پسران و دخترانِ خواهشی هستند که

     

    زندگی به خویش دارد.

     

               آن ها به واسطه ی شما می آیند ، اما نه از شما ،

     

              و با آنکه با شما هستند ، از آنِ شما نیستند.

     

     

     

              شما می توانید مهرِ خود را به آنها بدهید ،

     

    اما نه اندیشه ی خود را ،

     

             زیرا که آن ها اندیشه های خود را دارند.

     

             شما می توانید تنِ آن ها را در خانه نگاه

     

    دارید ، اما نه روحشان را ،

     

             زیرا که روحِ آن ها در خانه ی فرداست ، که شما را

     

    به آن راه نیست ، حتی در خواب.

     

            شما می توانید بکوشید تا مانندِ آن ها باشید ،

     

    اما مکوشید تا آن ها را مانندِ خود سازید.

     

             زیرا که زندگی واپس نمی رود و در بندِ

     

    دیروز نمی ماند.

     

     

            شما کمانی هستید که فرزندانتان مانندِ تیرِ زنده ای

     

    از چله ی آن بیرون می جهد.

     

            کمانگیر است که هدف را در مسیرِ نامتناهی

     

    می بیند ،و اوست که با قدرتِ خود شما را خم

     

    می کند تا تیرِ او را تیز پَر و دوررس به پرواز

     

    در آورید.

     

             بگذارید که خم شدنِ شما در دستِ کمانگیر

     

    از روی شادی باشد؛

     

             زیرا او هم به تیری که می پَرد مهر

     

    می ورزد و هم به کمانی که در جا می ماند.

     

     

     

    برگرفته از کتاب « پیامبر »

     

    Link نوشته شده توسط هابیل| | موضوع: ◄جبــران خــلیـل جـبـران